هنرمند بزرگی که در بین 100 هنرمند برتر قرن جای دارد
جمعه 20 مهر ماه سال 1386
یادداشتی برای آیندگان
کارنامه کوتاهی از برترین هنرمندان یکصد سال گذشته ایران برای نسل آینده
سخنی با نوجوانان
دکتر میکائیل خسروی عضو هیئت مدیره کانون نظرسنجی پاسارگاد
چه بسا بسیاری از شما هنوز حتی نام بزرگان هنر و فرهنگ مان را نشنیده باشید لذا برای یاد آوری و ذکر خیر بزرگان فرهنگ و هنر ایران به اجمال نگاهی و اشاره ای کوتاه دارم بر دستاوردهای آنها .
۱- کمال الملک = "محمد غفاری "نقاش بزرگ اواخر قاجاریه ، صاحب اثر تالار آینه (که بسیاری معتقدند هنوز اثر نقاشی به این زیبای خلق نشده است) چندین شاگرد او جزو صد هنرمند برگزیده قرن هستند از جمله استاد مرحوم ابوالحسن خان صدیقی و استاد مهدی سجادی ، نقاش مقیم پاریس .
2- اُُرد بزرگ = طنزآرای برتر ایرانی صاحب اثر جهانی " یادت همچنان باقیست " هنرمندی وطن پرست بوده که تا کنون صدها کاریکاتوریست تربیت نموده است اولین کتاب آموزش طنزآرایی ایران را نگاشته است در مورد او کتابهایی نگاشته اند از جمله " برآیند " که حاوی سخنان حکیمانه اوست و " قاره کهن " که تفکر اجتماعی و تاریخی اش را نشان می دهد کتاب "برانگیختگان " نیز در مورد همانندیهای فکری ارد بزرگ با فردریش نیچه و جبران خلیل جبران است .
3- استاد ممیز = پدر گرافیک نوین ایران ، او با شناخت هنر مدرن و تلفیق آن با سمبولهای تاریخی ایران توانست گرافیک ایران را بومی کند او اولین کتابهای آموزشی این هنر را در ایران نوشت و شاگردان بسیاری تربیت کرد
4- ابوالحسن خان صدیقی = سازنده زیباترین اثر مجسمه سازی تاریخ ایران (مجسمه نادر شاه افشار )، صاحب اثر جاودانه مجسمه فردوسی ، و صدها اثر ماندگار دیگر، سفرای دیگر کشورها پیشتر لقب میکلانژ شرق را به او داده اند
5- هوشنگ سیحون = طراح اثر جاودانه آرمگاه حکیم عمر خیام که به اعتقاد بسیاری زیباترین بنای یادبود عصر حاضر بوده است البته بناهای دیگری همچون بوعلی سینا در همدان و کمال الملک در نیشابور و آرامگاه نادرشاه افشار از دیگر آثار ماندگار استاد است شاگردانش به او لقب "مرد بناهای ماندگار" را داده اند
6- مسعود کیمیای = سازنده فیلم قیصر که به اعتقاد بسیاری از منتقدان سینما همچنان بهترین اثر تاریخ سینمای ایران است فیلم دیگر او یعنی گوزنها شاید تنها فیلمی باشد که در تاریخ سیاسی ایران نیز نامش درج شود چرا که هنگام دیدن این فیلم در سینما رکس آبادان 400 نفر زنده زنده در آتش سوختند ، و راز قتل آنها همچنان جزو ابهامات تاریخ است
7- مهدی اخوان ثالث(م.امید)= صاحب اثر زمستان که شاید کمترین ایرانی فرهنگ دوستی آن را نشنیده و یا حفظ نباشد این شعر به اعتقاد همگان بهترین شعر نوی تاریخ معاصر ایران است اخوان توانست موج تجدد در شعر را با غنای شعر کلاسیک ایران تلفیق کند و به اعجازی قدرتمند در کلام دست یابد
8- صادق هدایت = پدر رمان نویسی مدرن ایران او صاحب اثر جهانی بوف کور است که تاکنون به دهها زبان زنده جهان ترجمه شده است دلایل تراژدی مرگ او همچنان در پرده ابهام است او صاحب دهها نوشته و رمان بوده که بسیاری از آنها در حال حاضر حالت مرجع را دارند و تعدادی هم منبع الهام نمایشنامه نویسان و دست اندرکاران عرصه سینما شده است
9- بهروز وثوقی = بازیگر خوش سیمای دهه پنجاه ایران او با فیلم قیصر جاودانه شد البته بازیهای او در فیلمهای دیگری همچون رضا موتوری ، سوته دلان و گوزنها نیز جزو شاهکارهای تاریخ سینما محسوب می شود
10- کاوه گلستان = عکاس صحنه های درگیری و تغییر نظام سیاسی در ایران ، او صاحب ماندگارترین عکسهای تاریخ انقلاب سال 1357 است آثاری که در پشت خود شجاعت و حس مسئولیت عکاس را نشان میدهد مسلما کتابهای تاریخ آیندگان با آثار او زینت خواهد شد
11- حسن شماعی زاده = تقریبا اکثر آهنگهای زیبای خوانندگان پاپ دهه پنجاه و شصت ایران را او ساخته است با ساخته های او بسیاری ستاره شده اند و چون از او دور شدند افول کردند آثار میهن پرستانه او شاید هیچ وقت دیگر تکرار نشود آنهای که با موسیقی پاپ آشنایی دارند قدرت تسلط او را، بر سازها و همچنین فولکلور نواحی و مناطق مختلف ایران را می ستایند
12- استاد شجریان = او قافله سالار موسیقی سنتی ایران در دو دهه گذشته است او توانست موسیقی سنتی در حال نابودی ایران را از دل تاریخ بیرون کشیده و با حفظ ویژه گیهای آن در قالبی منظم و منطقی دوباره به عرصه وارد کند بی تردید او مسلط ترین هنرمند موسیقی سنتی حال حاضر ایران است البته چالش او با غول رسانه ای ایران یعنی صدا وسیما ، سالها او را در کانون توجه فرهنگ دوستان قرار داده بود
13- استاد کابلی خوانساری = کسی که توانست به تنهای خط شکسته نستعلیق ایران را احیا کرده و قوانین و نظمی مدرن به آن بدهد هرچند او تقریبا در حاشیه خوشنویسان دولتی ایران قرار گرفته است اما توانسته بهترین شاگردان شکسته نویس ایران را تربیت کند به واقع او صاحب جایگاهی است که در صدها سال است کسی نتوانسته بود پر کند
در پایان یاد آوری یک نکته را ضروری می دانم و آن مطلب این است که اگر ستارگان آسمان هنر کشورمان را نادیده بگیریم آنگاه چیزی برای اثبات هویت ایرانی خود نخواهیم داشت ! .
در تمام اعصار ، هنرمندان پیشرو حافظان مرزهای فرهنگی کشور بوده اند و چه بسا در حال حاضر کشورها و قومیت های خود ساخته ای باشند که با ابزار هنر برای خود تاریخ ! و فرهنگی نوین می سازند و تاسف بارتر آنکه ، بسیاری از جوانان ما آن فرهنگ های کذای را عین حقیقت می پندارند و متاسفانه بزرگان فرهنگ خویش را منکر...
در ردیف ۴۹ برگزید گان بزرگترین نظرسنجی جامع ، تاریخ هنر ایران قرار گرفته است در این نظر سنجی بیش از 5000هزار نفر از عموم مردم ایران شرکت کرده اند و نتایج آن بشکل آنلاین بر صفحه هات اینترنتی قرار گرفته و بجز 8 نفر از زُبده ترین وبلاگ نویسان کشور حداقل 65 وبلاگ نویس دیگر بر کل انجام نظر سنجی و شمارش صحیح آرا نظارت کامل نموده اند.و اما مطالبی در مورد این هنرمند برجسته :
لبخندها عنوان نمایشگاهی از آثار کامبیز درم بخش،کاریکاتوریست،طراح و گرافیست مطرح ایران است که از چهارم مهر ماه به مدت سه هفته درموزه هنرهای معاصر اصفهان در معرض عموم گذاشته شده است.کامبیز درم بخش در سال 1321شمسی در شیراز به دنیا آمد .وی فارغ التحصیل هنرستان هنرهای زیبای تهران است و از پانزده سالگی همکاری خود را با بسیاری از نشریات صاحب نام ایران و جهان آغاز کرد.او مدتی نیز استاد و مدرس کاریکاتور در ایران و از جمله در دانشگاه تهران بود.از این هنرمند تا کنون30 نمایشگاه انفرادی در داخل و خارج کشور برگزار شده و در بیش از 30 نمایشگاه جمعی داخلی و خارجی حضور داشته است.همچنین دستاوردهای وی در مسابقه بین المللی کاریکاتور نیز به موفقیتهای زیادی انجامیده است.
شایان گفتن است کامبیز درم بخش تا کنون در جمع داوران چندین نمایشگاه بین امللی نیز حضور داشته و آثار او توسط تعدادی از موزه های معتبر جهان خریداری و نگه داری شده است.از جمله موزه کاریکاتور بازل سوئیس، موزه خانه طنز و کاریکاتور بلغارستان، دانشگاه هیروشیما ژاپن و...
کتابهایی نیز از او منتشر شده است:کتاب بدون شرح،کتاب کامبیز، مجموعه کارت پستالهای ادبی،کتابهای مشترک طنز اندیشان امروز ایران،طنز اندیشان امروز ایران در خارج از کشور، مجموعه طرحهای محیط زیست.وی همچنین در عرصه فیلم و سینما چند فیلم از جمله:فیلم کوتاه اخطار (آلودگی محیط زیست)، فیلم پرتره کامبیز و بسیاری از آثار و افتخارات دیگر را در پرونده زندگی هنری خود دارد.
آثار به نمایش در آمده در این نمایشگاه، لبخندهایی بودند که در پس آنها مضامینی چون زورگویی و فشارهای ابر قدرتها و نابرابری و بی عدالتی در جهان،مشکلات و مسائل اجتماعی،
سیاست بین الملل ، تبعیضات نژادی، رسانه و عصر ارتباطات و غیره به بیننده ارائه می شد.در این آثار که از میان 2 هزار اثر این هنرمند انتخاب شده شخصیت ثابتی به چشم می خورد که به گفته خود او،طی 47 سال کار تکمیل شده و اکنون مانند هنرپیشه ای است در فیلمهای کامبیز- و شاید خود او-نفس او!
"کامبیز درم بخش" - کایکاتوریست در گفت وگو باخبرنگار تجسمی "مهر" با اعلام این مطلب گفت : درپاسخ به این سوال که چرا امروز با وجود داشتن نشریات گوناگون ، به حیطه کاریکاتور کمتر پرداخته می شود؟ باید بگویم ، یک مقداری از این کمبود و مشکل، به وضعیت حساس مملکت برمی گردد. همچنین طرح و کاریکاتور، امروز با یک سوء تعبیر همراه می شود. علاوه برآن ، حق التحریریه هایی که در این حوزه داده می شود، کاریکاتوریست ها را دلسرد می کند. به این خاطراست که شما امروز درمطبوعات کمتر نشریه ای را می بینید که دارای ستون کاریکاتور باشد . وی افزود : همان طور که می دانید ، کاریکاتور یکی از ارکان پایه ای در مطبوعات است. من فکر می کنم اگر دولت بتواند یک خط مشی کلی و درواقع یک خط قرمزهایی برای این شاخه قراردهد، دیگر کاریکاتور مهجور نمی ماند. درازای قراردادن این خط قرمزها، کاریکاتوریست ها نیز می توانند با تبعیت از قوانین تعیین شده به فعالیت خود ادامه دهند. این کاریکاتوریست در پاسخ به این پرسش که کاریکاتور ما در قیاس با آثار غربی ها چگونه است؟ تصریح کرد : منشاء کاریکاتور در اروپا به پنجاه سال قبل بازمی گردد. درواقع سالهای 1970 درخشان ترین سالهای کاریکاتوربود. البته کاریکاتور دراروپا نیز امروز با وجود این قدمت از مد افتاده است. به این معنی که درخصوص کاریکاتور تنها به مسائل سیاسی وروزمره پرداخته می شود. همین . می توان گفت، کاریکاتور دراروپا نیز دچا ریک فراموشی شده است . درباره کاریکاتورایران نیز باید بگویم ، ما درحال حاضر یک جهش تازه را در این عرصه پشت سر می گذاریم و می خواهیم وارد یک مرحله دیگر شویم. به هر حال نمی توان فراموش کرد که در سالهای پیش ما شاهد حضور بیشتری ازکاریکاتور بودیم . چیزی که امروز دیگر کمرنگ شده است. وی شور و هیجان جوانان کاریکاتوریست را یکی از راه کارهای پررنگ کردن مقوله کاریکاتور عنوان کرد و افزود: همین طور، برگزاری نمایشگاه های بین المللی کاریکاتورمی تواند در پر رنگ کردن این حیطه نقش به سزایی داشته باشد. کاریکاتور پس از سینما یکی از پر جایزه ترین حوزه ها محسوب می شود.
*لطفاً در ابتدا تحلیلی ازکارهای خود تان ارائه کنید. و اینکه چه نوع کار هایی را می پسندید؟
_ من دوست دارم طرح هایی که می کشم آنقدر ساده و گویا باشد که بتواند با همه ارتباط برقرار کند.امروز صحبت از دهکده بزرگ جهانی است. بااین ارتباطات در واقع همه ما در یک خانه بزرگزندگی می کنیم. هر اتفاقی در هر جای دنیا که رخ بدهد شما در طی چند ثانیه آن را درک می کنید.بنابر این ما نمی توانیم جدا از جامعه امروز باشیم. یک مسئله دیگر این است که شما وقتی یک مجله یا کتاب را ورق بزنید بلا فاصله روی طرح ها و کاریکاتورهای آن مکث می کنید. این طرح ها خیلی تند و سریع است و خواند نش زحمت ندارد. امروز مردم کم حوصله شده اند و همان طور که می دانید نمی توانند فیلم های بلند و رمان ها و پا ورقی ها را دنبال کنند. بنا بر این من فکر می کنم این یک موهبت الهی است که خداوند به آدم هایی مثل من داده است که بتوانیم خیلی سریع پیام خود را به دیگران برسانیم. بدون اینکه زبان مشترکی داشته باشیم. زبان اینجا به تصویر کشیده می شود. من یک سری کاریکاتور دارم به نام فیلم های کوتاه کاغذی و معتقدم که هر کدام از این فریم ها یک پرده سینما است. به جای فیلم و سلولوید از کاغذ استفاده شده و با نازل ترین قیمت ها ارائه میشود. هنر پیشه های من آدمکهای من هستند و کارگردان و تهیه کننده این فیلم ها خودم هستم. همان طور که میدانید این آدمک در ایران خیلی شناخته شده هستند. در خارج هم خیلی ها او را میشناسند. بنا بر این میتوانم بگویم او هنر پیشه ای است که فیلم های من را بازی می کند. خیلی سریع و تند و ارزان. و به این نوع کارهایم خیلی علاقه دارم. هنرمندان یا آدم هائی مثل من در حقیقت رویا هایشان را با دیگران تقسیم می کنند و این خیلی زیباست که آدم بتواند رویا هایش را با دیگران قسمت کند.
* این آدمک اسم هم دارد؟!
_اسم ندارد. ولی خوب بعضی ها به او میگویند کامبیز! وقتی او را می بینید بدون اینکه امضای من باشد همه میگویند کامبیز. در حقیقت او سمبلی از خود من است. یک انسان خلاصه شده و همه جایی. مقدارزیادی از این آدم در واقع خود من هستم. یعنی در عین حال که افسرده و غمگین است اما زندگی می کند.شاد است و کارهای مختلف انجام می دهد. اکثر این آدم های من آدم هایی هستند ساکن و ساکت و در سکوت.
*آیا تا به حال برای شما پیش آمده برای کسی که تا به حال کاریکاتور ند یده و نمی داند کاریکاتور چیست توضیح بدهید و کاریکاتور را برایش تعریف کنید؟
_ البته. من بارها از کاریکاتور تعریف های مختلف کردم. به نظر من کاریکاتور بیان اندیشه های یک انسان شوخ طبع و احساساتی است که به صورت تصویر در آمده است. یعنی اندیشه هایی است که مصور ومنتقل می شود. یک انسان معمولی نمی تواند کاریکاتوریست باشد. باید تجربه های مختلفی در زندگی داشته باشد و این برمی گردد به زندگی خود انسان ها. من از بچه گی با این مسائل رو برو بودم و موضوعی که شما برای جشنوارتون انتخاب کردید به نظر من یکی از پایگاهها و تمهای اصلی کاریکاتور است. موضوع تبعیض مسئله مهم و بسیار جذابی است و یکی از مایه های اصلی کار من بوده است. همان طور که گفتم بستگی به زندگی آدم ها دارد و حوادثی که برای آنها رخ می دهد یا چیز هایی که بر حسب تصادف در زندگی با آن برخورد می کنند. مثلاً من از روزی از خیابان رد می شدم یک شخص فقیری را دیدم که تخت خواب می فروخت. چند تا از این تخت خواب ها را باز کرده بود و در هوای گرم بعد از ظهر جود این آدم کنار آنها توی پیاده رو خوابیده بود. این یک سوژه است برای کاریکاتور که درواقعیت وجود داشت. یا قدیماً سر کوچه ما مرد فقیری بود که همیشه می گفت من گرسنه ام و به من پول بدهید. ولی شکم این آدم آنقدر بزرگ بود که من که صاحب خانواده و نان وغذا بودم همیشه شکمم خالی تر از اون بود! اینها چیزهایی هستند که در زندگی به وجود می آیند. یا در کوچه ما که خانه پدری من آنجا بود یک آدم حمال بود که مرتب لق لق می خورد. ولی این آدم سنگین ترین بار ها را حمل می کرد! این یک تضاد بود. او هر کجای دیگر جهان اگر بود باید در بیمارستان می خوابید. یا حد اقل کار نمی کرد. ولی احتیاج داشت و شاید برای خودش مفهوم نبود که نباید این کار را بکند.
* شوخ طبعی مهم تر است یا داشتن اندیشه؟
_ هر دو لازم و ملزومند. البته اندیشه نقش اول را بازی می کند. اگر اندیشه ای وجود نداشته باشد شوخ طبعی هم به وجود نمی آید.
*آلمانیها مردم عقل گرایی هستند. اگر آلمانیها از تاریخ فلسفه برداریم چیز خاصی از آنها باقی نمی ماند.
برخورد شان با مسائل اجتماعی حتی ورزش اند یشه گرایانه است. فوتبالشان در واقع شطرنج است. به عنوان یک هنرمند که با عاطفه و احساس گونه دیگری از برخورد با طبیعت و جهان را در شرق تجربه کرده بود ید زندگی در محیطی که اندیشه در آن برجسته تر است چه تاثیری بر شما گذاشت؟آیا مخاطب های جد ید باعث تغییر در سبک و زاویه نگاه شما شده است؟
_ البته من این حرف شما را به آن صورت قبول ندارم. من همه را یکسان می بینم. چه آلمانی باشد چه انگلیسی یا چینی. آنها از نظر من انسان هایی هستند که تنها از نظر زبان متفاوتند. وقتی با آنها تنها می شوید می بنید که چقدر با آنها هماهنگ و هم فکر هستید. در اروپا یهودی ها فیلم های آلمانی را می سازند و آنها را خشن و بی رحم و غیر متمدن معرفی می کنند. چون تمام فیلم سازی اروپا در د ست یهودی ها است. حتی در این فیلم ها آلمانی ها که صحبت می کنند یک لهجه خشن دارند. این در واقع کاریکاتور زبان آلمانی است. با این شرایط بیننده نمی تواند درک کند که زبان آلمانی چقدر زیباست. این از حقایقی است که باید کشف شود و مردم نمی دانند که آلمانیها این طور نیستند. مسئله ای که من در آنجا دیدم نظم و دیسیپلین است. آنها وقتی کار می کنند واقعاً کار می کنند. یعنی شما نمی توانید در آلمان کار کنید و در ضمن بروید از فروشگاه خرید کنید و بعد بر گردید! یا مثلاً در حین کار با دوستان یا خانواده خود تلفنی صحبت کنید. اینها در جامعه آنجا مطرح نیست. به خاطر همین است که شما وقتی یک مرسدس را می بینید نهایت دقت و ظرافت در آن به کار رفته است.
* برای چنین مردمی اثر خلق کردن کار شما را سخت تر نکرده است؟
_ چرا سخت تر کرد. به همین دلیل است که الان اگر کارهای من را ببینید خیلی بهتر و جالب تر از گذشته شد. من اصلاً پشیمان نیستم. چون چیز هایی یافتم که دسترسی به آن مشکل بود. یکی از چیزهایی که به دست آوردنش در ایران مشکل بود و امروزه با وجود کامپیوتر آسان شده است دسترسی به آثار دیگران بود. اینجا برای دیدن یک تاتر یا فیلم خوب باید سال ها منتظر می شد یم تا به دستمان میرسید یا قاچاقی می آوردیم. آنجا همه چیز در دسترس است و به همین سبب اندیشه و کار آنها والاتر است. به دلیل آنکه خیلی چیزها را راحت به د ست می آورند و می توانند آنها را با افکار خود ادغام کنند. که با آنها زندگی وکار کنند و کارشان را زودتر راه بیندازند.
* مخاطب؟ فکر می کنید خنداندن مخاطب بخش الزامی برای هنر کاریکاتور است؟
_ نه... خنده فقط بخشی از آن می تواند باشد و خنداندن صرف کافی نیست. یک دلقک می تواند این کار را بکند. وقتی این لبخند با اندیشه همراه باشد خیلی با ارزش تر می شود. من همیشه می گویم چارلی چاپلین الهام بخش کارهایم بوده است. بعد از هفتاد هشتاد سال فیلم های او برای شما جذاب وجالب است. در عین حال که شما را می خنداند شما را به اندیشه و حتی گریه وا می دارد. همه او را به عنوان کمدین می شناسند ولی کمدی تنها به معنای خنده نیست. خنده بعضی مواقع می تواند خیلی تلخ باشد. یک بار از من پرسیدند طنز سیاه یعنی چه؟ من گفتم مثل یک شربت تلخ است که با یک حبه قند همراه باشد!
*با این حساب نظرتان در مورد کار های موردیلو چیست؟
_ موردیلو به هر حال یک هنرمند است. او بیشتر جنبه اقتصادی را در نظر می گیرد. یعنی آژانسهایی هستند که کار های موردیلو را به او سفارش می دهند. مخاطبان اصلی او در واقع برایش پول ساز هستند و البته هر هنرمند در کارش ویژگی هایی وجود دارد که نباید آن را نفی کرد. من خودم ترجیح میدهم که به مغزم را به اصطلاح ورزش دهد و خیلی سریع و راحت به عمق آن نرسم.
*مثلاً کار چه کسانی را؟
_ در دنیا خیلی زیاد هستند. می توانم مثلاً از کاریکاتوریست های فرانسوی نام ببرم. که البته من با اثری که آنها روی من گذاشتند تبد یل به آدمی شدم که الان هستم. مثل بوسک و شاوال و سامپه و ترز و سینه. به نظر من پایگاه اصلی دنیا در فرانسه بوده که من از 1950 تا 1970 را دوران طلایی کاریکاتور دنیا می دانم. یعنی بعد از آن حتی همین کاریکاتوریستهای معروف هم سقوط کرد ند. یعنی کارهای خوبی که قبلاً عرضه می کرد ند نتوانستند تولید کنند. از یک یا دو کتاب تجاوز نکرد. مثلاً کاردون و گورمه لن کارهای خوبشان در یک یا دو کتاب خلاصه شد و ادامه پیدا نکرد. این دو با اینکه زنده هستند و کارمی کنند ولی کارشان ضعیف شده و جذابیت گذشته را ندارد. در واقع یک دوران بود و تمام شد.
*برمی گردیم به بحث مخاطب. آیا شما به دسته بندی مخاطب عام و خاص اعتقاد دارید؟ آیا در لحظه خلق اثر به این فکر می کنید که اثر را برای یک عده خاص طراحی می کنید؟
_ خیر. دسته بندی خاصی ندارم. چون من یک کاریکاتوریست حرفه ای هستم. در تمام مجله ها و روزنامه های ایران کار کردم. با سبک ها و تیپ های مختلف. با تجربه به این نتیجه رسیدم که چه کسی چه کاریمی خواهد. وقتی برای یک نشریه یا موسسه کاری را انجام می دهم می دانم که طرفداران آن مجله یاروزنامه چه کسانی هستند. به همین سبب این تقسیم بندی به صورت اتوماتیک در ذهنم انجام می شود. ولیمن اصولاً آدمی هستم که سعی می کنم کاری که می کنم برای همه قابل فهم باشد.
*به کارهای کامبیز درم بخش که نگاه می کنیم وسواس خاصی در خطوط می بینیم. خیلی صاف و شسته و رفته ودر حد اقل هستند. چطور به این تکنیک رسیدید؟.آیا یک اکتشاف بود؟ یا به اشراق رسیدید ویا در طول سال ها صیقل خورده است؟
_ همان طور که شما فرمودید در طول زمان صیقل خورده است. این توصیف مناسبی است. این کار زمان لازم دارد و خیلی زود نمی توان به آن رسید. حتی این آدمکی که من دارم قبلاً شکل دیگری بود. که در حقیقت تکامل پیدا کرد. این آدم خلاصه وخلاصه تر شدو خط ها هم همین طور قوی تر و بهتر شد. این در حقیقت مثل طبیعت است. وقتی یک جوانه در می آید تا زمانی که به یک سیب سرخ تبدیل شود که نهایتتلاش اوست احتیاج به طی کردن زمان مناسب دارد تا به آن مرحله برسد. من زحمت کشیدم و دود چراغ خوردم. شب ها و روز ها کار کردم. من حتی رانندگی نمی توانم بکنم چون همیشه ذهنم مشغول فکر کردن است. حتی الان که دارم با شما صحبت می کنم قسمت هایی از ذهنم دارد به سوژه فکر می کند! این جور بزرگ شدم وعادت کردم. اگر قرار بود من رانندگی کنم حتماً تصادف می کردم ! چون مرتب ایده های جدید به مغزم می رسد و به دنبال آن در هزارتوی ذهنم در حرکتم. تصادف می کنم وبهتر است که اصلاً رانندگی نکنم.البته الان آدم های معمولی هم نمی توانند رانندگی کنند !
* چرا پرسپکتیو در کارهای شما کم است؟ بیشتر دو بعدی و از نیم رخ کار می کنید. آیا این در راستای همان خلاصه بودن و ساده بودن است؟
_ البته من در کارهایم پرسپکتیو دارم. ولی اگر شما نقاشی های قد یمی مصری یا مینیاتور های ایرانی را دیده باشید می بینید همه از نیم رخ هستند. در حقیقت این ساده ترین راه برای کشیدن است. من اطمینان دارم که برای مینیاتوریست های ایرانی دشوار بود که آنها را از روبرو بکشند. تمام نقاشی هایی که روی دیوار فراعنه است همه از نیم رخ هستند. چون اگر قرار بود اینها از روبرو باشند کار نقاش خیلی مشکل تر می شد و فهم ودرک آن موضوع دشوارتر بود. به همین خاطر من تا آنجا که ممکن باشد می کوشم که کارهایم را از نیم رخ نشان بدهم که هم اجرای آن برای خودم راحت است و هم درک آن آسان است. البته کارهای زیادی دارم که این سد را شکسته ولی اکثراً همان طور است که شما اشاره کردید.
* در ایران کاریکاتوریستهایی هستند که در کارشان پرسپکتیو خیلی اغراق شده دارند. یک مد ت این کارها در ایران مد شده بود!
_ این ها در مرحله نخست می خواهند توانایی شان را در تکنیک نشان بدهند. به نظر من تکنیک در ایران خیلی پیشرفته است ولی آن مایه و جوهره طنز در کار کاریکاتوریستهای بعد از انقلاب خیلی کم است. یعنی بیشتر به سمت تکنیک و زیباتر جلوه دادن کار رفته اند. خیلی ها هم با کامپیوتر شروع به انجام این کار کردند این کار سال ها طول می کشد و نمی شود خیلی راحت یک طرح ساده و پیش افتاده باکمک کامپیوتر و رنگ ولعاب به جای یک کار خوب جلوه داد. واقعاً باید زحمت کشید و به قول قد یمیها دود چراغ خورد. باید کوشید و این کوشش واستمرار است که باعث خوب شدن کارها می شود. متاسفانه بچه هایی که حالا کار می کنند هنوز چند تا کار نکشیده می خواهند کارت پستال وکتاب منتشر کنند و نمایشگاه بگذارند.من اولین کتابم که در ایران در آمد بیست وهشت سال یا سی سال بعد از شروع کارم بود. باید تحمل داشت تا کار به پختگی برسند.
*آیا پیش آمده است که سوژه ای در ذهن داشته باشید ولی تکنیک تان اجازه طرح آن را به شما ندهد؟
_ بله. خیلی اتفاق افتاده. ولی من معمولاً سوژه هایی رو فکر می کنم که توانایی اجرای آن را داشته باشم. یعنی دنبال سوژه هایی که نتوانم آن را اجرا کنم نمی روم. یا مثلاً از سوژه های شلوغ گریزانم. چون کار منیک کار ساده است. کاری که با سفیدی کاغذ خیلی ارتباط دارد. گاهی اوقات من در قسمت پایین کاغذ طرحی را اجرا می کنم و از قسمت بالای کاغذ به عنوان فضای کارم در نظر می گیرم. بعد در فلان مجله یا روزنامه می بینم. همان قسمت را جدا کرده اند و در حقیقت قضای آن اثر را از بین می برند. فضاسازیها و ساده سازی ها جزو شیوه های اصلی کار من است و به همین دلیل از کارهای شلوغ دوری می کنم. البته در بعضی جاها به خاطر توانایی ام ثابت کردم که کارهای شلوغ هم می توانم اجرا کنم.که خیلی هم کردم ولی باز از آنها دوری می کنم. مثلاً در نمایشگاه من با موضوع فوتبال و استادیوم ورزشی یک جای خیلی شلوغو پر عظمتی است. تماشاچی و داور و پلیس و ساختمان های زیاد و بازیکنان که بازی می کنند ولی وقتی شما این آثار را می بینید با اینکه در یک مجموعه ورزشی رخ می دهند آن خلوتی و سادگی کار من را حس می کنید. این یک ویژگی برای کار من است که سعی می کنم آن را حفظ کنم.
* بعضی ها سعی در تقلید از شما دارند.آیا آنها می توانند ادامه راه باشند یا تکامل دهند ویا اکتشاف دیگریبکنند ؟آیا این روش را می پسند ید یا فکر می کنید هر کس باید راه خودش را برود ؟
_ البته این کار در ابتدا ایرادی ندارد. من خودم هم وقتی که شروع کردم از شخصی به نام تجارت چی که درآن زمان کاریکاتوریست بود تقلید می کردم. منتها من آن موقع واقعاً نمی شناختم ونمی دانستم که کاریکاتوریست های دیگری هم درد نیا هستند و اصلاً نمی دانستم کاریکاتور یعنی چه ؟ من کارهای اولیه ام را با ایشان شروع کردم. سوژه ها و فکر ها از خودم بود ولی آ دمکهای ایشان را آن هم نه به صورت صد در صد تقلید می کردم و سعی می کردم مثل ایشان اجرا کنم چون به کارهای ایشان علاقه داشتم. با گذ شت سالها به تدریج سبک و روال خود را پیدا کردم . کسی که به سبک من کار می کند یا حتی امضا شو مثل من گشاد گشاد می زنند مرا ناراحت نمی کند . این موضوع به ایران ختم نمی شود. حتی خیلی از کاریکاتوریستهای خارجی این کار را می کنند و این البته به نوعی برای من افتخار است که عده ای می گویند فلانی کارش مثل کامبیز است. البته من خودم را آدم کاملی نمی دانم وهمیشه در جستجو هستم. بعضی ها به من می گویند استاد. من حقیقتاً ناراحت می شوم و فکر می کنم اگر من استاد هستم پس تکلیف آنهاییکه از من بهترند چه می شود؟
* مثل چه کسانی؟
_ مثلاً استاینبرگ. یا توپر و سامپه. البته من هم نوعی از آن کار را ارایه می کنم. ولی در جامعه امروز همه را استاد صدا کردن بی انصافی است.
*کاریکاتوریست های بزرگی در جهان کاریکاتور چهره کار می کنند و کاریکاتوریست های بزرگی نیز هستند که هیچ وقت این کار را نمی کنند. شما از دسته دوم هستید. آیا این دلیل خاصی دارد؟
_ د لیلش به توانایی های کاریکاتوریست برمی گردد. من بعد از سال ها به این نتیجه رسیدم که پرتره کشیدن کار من نیست. همان گونه که یک هنرپیشه توانایی بازی در فیلم های درام یا کمدی را دارد. اینها نقش های گوناگونی از یک هنر است که ما می کوشیم درآن بخش که توانایی های بیشتری داریم فعالیت کنیم. مثلاً اگرآقای مولاتیه اگر می توانست کارهایی مثل من انجام می داد. کارهایی که با اندیشه و فکر باشند و خیلی ساده اجرا شوند. او پرتره کار می کند. چون توانایی اش در آن رشته بیشتر است. البته من هم کاریکاتورهای زیادی از چهره های مختلف کشیدم. سال ها در روزنامه توفیق خیلی از نخست وزیرها و آدم های مشهور و هنرپیشه ها را اجرا کردم. مسئله دیگر اینجاست که چون کار من با فکر و اندیشه ارتباط دارد به این نتیجه رسیدم که کشیدن پرتره یک انسان در نهایت چیزی به من نمی دهد. این در واقع یک پرتره است که دوربین عکاسی خوب می تواند آن را انجام بدهد و اخیراً هم با رواج کامپیوتر و فتوشاپ می توانید کاریکاتور چهره یک انسان را خیلی راحت به دست بیاورید. خیلی از کاریکاتوریست های امروز بدون آن که توانایی کشیدن پرتره را داشته باشند از طریق کامپیوتر با بزرگ کردن دماغ و گوش و ابرو و چشم آن را بد ست می آورند بعد روی میز نور طرحش را می کشند و شروع می کنند با رنگ آن را ساخت و ساز کردن و کسانی که چندان آگاهی ندارند گمان می کنند این کاریکاتور واقعاً کشیده شده در حالی که کاریکاتور چهره کشیدن کارخیلی سختی است و در قد یم آدم هایی که بدون استفاده از کامپیوتر این کار را انجام می دادند هنرمندان خیلی با استعداد ی بود ند وهستند وهنوزهم این کار را می کنند.هنر این نیست که ما با کامپیوتر دماغ یک نفر رابزرگ کنیم و به مرحله بعدی کار برسیم .پس خود این آدم چه کاری کرده ؟ تفکر و ایده اش کجا است ؟
* کاریکاتور چهره به طنز نزدیک تر است یا به هجو ؟
_ به نظر من به طنز ... نمی شود البته این گونه تقسیم بندی کرد چون مجموعه ای از هر دو آنها می تواند باشد.جواب این سُوال را درست نمی دانم .
* در مدت حضور تان در ایران کاریکاتوریستهای ایران را چگونه دید ید ؟
به نظر من کاریکاتوریستهایی که هم اکنون در ایران در سطح خوبی کار می کنند ده نفر هستند . ولی من اسم نمی برم . چون آنهایی که اسمشان گفته نمی شود ممکن است ناراحت شوند . ولی یک مسئله این است که این کارها باید تابع زمان باشند و وقت لازم است تا آن عدهکه جزو این ده نفر نیستند به این مرحله برسند. زود به دست نمی آید. در شعر وادبیات هم همین گونه است . یعنی شما فکر کنید بعد از این همه سال جایگزین مناسبی برای آدمهایی مثل شاملو نداریم . به نظر من هر صد سال یکبار هنرمندانی مانند شاملو یا توللی و چند نفر دیگر که اسمشان را نمی دانم هستند . ولی اینها چیزهای پیش ساخته نیستند . باید به وجود بیاید ونمی توان آنها را به زور ساخت.
* زمانی که در آلمان بودید کار ایرانی ها را می دید و پیگیری می کردید؟
_ من تا آنجا که به دستم می رسید با علاقه دنبال می کردم و کنجکاو بودم و خیلی تعجب می کردم.
* فکر می کنید کاریکاتور ایران در کجای جهان ایستاده است؟
_ ایران الان موقعیت خوبی دارد. ایرانی ها و چینی ها به نظر من الان خوب کار می کنند. شاید به خاطر این است که سال ها عقب بودند و سعی می کنند خودشان را به دیگران برسانند.
* آیا از وقتی برگشتید به شهرستان ها هم سر زدید؟
_ من دو سال ونیم است که برگشتم. با یک چمدان و یک زن خارجی و بچه. چون من در مطبوعات کار نمی کنم و پول هایی که آنجا می دهند بسیار نا چیز است. در تمام این مدت همه سعی و کوشش من صرف درست کردن خانه و زندگی شده است. بعد از 22 سال برای سومین بار از صفر شروع کردم. یعنی دوباره سطل و خاکروبه و جارو و سوزن و نخ و چای و... خریدم. برای اینکه یک زندگی را دوباره بنا کنم. هنوز که هنوز است من گرفتار این هستم که اجاره خانه را چطور بدهم؟ و خیلی غم انگیز است که پس از پنجاه سال کار باز در این مرحله قرارگرفتم. با تمام توانایی و شهرتی که در مجامع بین المللی دارم و همان طور که می دانید مقدار زیادی از کارهایم در موزه ها ست و چندین و چند بار جوایز بزرگ بین المللی برده ام. متاسفانه الان مجبور هستم برای گذران زندگی و اجاره خانه و این گونه مخارج کارهای تبلیغاتی انجام دهم چون برای کارهای تبلیغاتی پول خوبی می دهند. من از روی اجبار کار تبلیغاتی انجام می دهم تا زندگی کنم
* همسرتان کجایی است؟
_ ایشون آلمانی هستند و به خاطر همین هم سال ها در آلمان بودم. چون اگر ایشون آلمانی نبود ند و بچه ها
هم به مدرسه آلمانی نمی رفتند این چند سال هم در خدمتتان بودم.
*شاید در طبقه عام مردم که با مقوله فرهنگ و هنر سر و کار ندارند تقسیم بندی هایی سطحی مانند تهرانی و شهرستانی بودن قابل لمس باشد. ولی متاسفانه میان اهالی فرهنگ و هنر هم یک دیوار نا مرئی حس می شود. مثلاً من که یک کار هنری می کنم قبل از این که اثر من د یده شود در مورد آن پیش داوری می شود. یک هنر مند شهرستانی بخش عمده ای از انرژی اش را صرف شکستن این دیوار نا مرئی کند و شاید گاهی این کار چند سال طول بکشد. آیا شما در مدت حضور در ایران این را لمس کردید؟
_ بله. باز یک هنرمند وقتی در کارش موفق باشد و پشتکار داشته باشد می تواند خودش را ثابت کند. درواقع این مهم نیست که شما کجا به دنیا آمدید. مهم این است که شما چه کاری انجام می دهید. این مسائل رادیده ام ولی باید کوشش کرد. یک شهرستانی هم مثلاً در حرفه خود می تواند موفق باشد. مثل آقای ضیاییزرد خشویی. نمی شود گفت چون ایشان اصفهانی بودند تحویلشان نگرفتیم در حالی که با کار و ذوق خودشخودش را به دیگران قبولانده است. این بر می گردد به ذات و توانایی های یک هنرمند. این چیزی که شماگفتید درست است و همان طور که فرمود ید این دیوار نامرئی است. این مورد حتی در کشور های خارجیهم د یده می شود. در آمریکا هم آنکس که در نیویورک زندگی می کند زود تر معروف می شود. این یکمسئله فیزیکی است. چیز هایی در اختیار بعضی هاست که در اختیار دیگران نیست. تهرانی خیلی زود تر ازشهرستانی به آن می رسد. این یک چیز کلی است و به خاطر همین است که همه می خواهند خودشان را به تهران برسانند. این باز برمی گردد به مسائل مالی. چون کسی که وضع مالی خوبی داشته باشد می تواند بیاید و در تهران زندگی کند. من خودم شخصاً به همه علاقه دارم چه شهرستانی باشد و چه خارجی. به همه احترام می گذارم و بر خلاف یک عده که حسادت می کنند و در ایران هم متاسفانه به این مسائل برخوردم. من عاشق کار خوب هستم. این کار است که برای من جذاب و جالب است. من همیشه از روی اثر یک هنرمند قضاوت می کنم.
* و در پایان؟
_ من خیلی از لطفتان متشکرم. ببخشید اگر آن طور که شما می خواستید نتوانستم جواب دهم چون من کارم تصویری است توانایی بیان ندارم. امید وارم که به حرف های شما درست جواب داده باشم